بخش ۱۴۰ - ۴۳ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و الوالدات الآیة زنان مطلقات را میگوید که فرقت افتد میان ایشان و شوهران و طفل در میان اگر بعد از طلاق زایند و گر پیش از آن بر مادران است که شیر دهند آن فرزند را چنانک الله گفت یرضعن أولادهن هر چند بلفظ خبر گفت معنی امرست امر استحباب نه امر ایجاب میگوید تا شیر دهند مادران فرزندان خود را که ایشان بآن سزاوارتر و حق تر آن گه حق رضاع و مدت آن پدید کرد و گفت حولین کاملین دو سال تمام شیر که درین دو سال دهند حکم رضاع از تحریم و محرمیت واجب کند و اگر بعد ازین دو سال شیر دهنده شیر دهد حکم رضاع بآن ثابت نشود ابن عباس گفت لا رضاع الا ما کان فی الحولین و روی یحیی بن سعید ان رجلا قال لابی موسی الاشعری انی مصصت من ثدی امرأتی لبنا فذهب فی بطنی فقال ابو موسی لا اراها الا قد حرمت علیک فقال عبد الله بن مسعود انظر ما یفتی به الرجل فقال ابو موسی فما تقول انت قال عبد الله لا رضاع الا ما کان فی الحولین قال ابو موسی لا تسیلوا عن شی ء ما دام هذا الحبر بین اظهرکم هر چند که مدت دو سال مقید کرد اما فریضه نیست اگر بیفزایند در آن یا بکاهند رواست لکن سر این تقیید آنست تا معلوم شود که شیر دادن در جمله این مدت حکم تحریم و محرمیت را واجب کند و بعد از دو سال نکند و بمذهب مالک تا دو سال و یک ماه بگذرد مدت رضاع و ثبوت تحریم برجاست و بمذهب بو حنیفه تا دو سال و شش ماه و علی المولود له الآیة نگفت علی الأب از بهر آنک سر آیت و الوالدات بود نه امهات چون الوالدات بود المولود له نیکوتر و لطیف تر بود میگوید دایگی بر ما درست نفقه بر پدر یعنی نفقه این زن که فرزند زاد همانست که مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت در بعضی اخبار و لهن علیکم رزقهن و کسوتهن بالمعروف معروف آنست که بانصاف باشد و بچم در خور مرد و بر توان وی علی الموسع قدره و علی المقتر قدره هر کس را چندان بر نهند که برتابد چنانک گفت لا تکلف نفس إلا وسعها بر مرد توانگر دو مد از طعام و یک دست لباس نفیس در خور وی و بر درویش یک مد و یک دست لباس کم قیمت چنانک لایق حال وی باشد و بر میانه یک مد و نیم و دستی لباس میانه این همچنانست که آنجا گفت لینفق ذو سعة من سعته و من قدر علیه رزقه فلینفق مما آتاه الله لا تضار والدة بولدها لا تضار بفتح راء قراءت نافع است و شامی و کوفی از ضرار است و ضرار ستیز بود میگوید مبادا که ستیز کناد و بر فرزند خویش گزند آرد هیچ مادر بآن که وی را با پدر دهاد در خصومت فراق تا بر فرزند رنج نهاد لا تضار بضم راء قراءت مکی است و قراءت بصره و قتیبه از کسایی در لفظ مستقبل است بمعنی نهی میگوید ستیز نکند و گزند نکند هیچ مادر بفرزند خویش که وی را شیر خواره با پدر دهد و لا مولود له بولده و مبادا که ستیز کناد و رنج نهاد هیچ پدر بر طفل خویش بآنک در وقت خصومت او را از مادر باز گیرد و فرا دایه دهد بستیز با مادر بر فرزند گزند افکند و علی الوارث مثل ذلک میگوید بر قیم همانست در کار طفل که بر پدر و مادر وارث نام برد بجای قیم از بهر آنک ورثه و اهل بیت قیمی کنند یا قیمی فرا کنند یا از سلطان قیم خواهند میگوید اگر چنانست که پدر طفل بمرده است این قیم با مادر طفل ستیزه و بدرایی نکند و دایه گیرد بر طفل ستم نکند و شفقت مادر از وی دریغ ندارد قال ابن سیرین اتی عبد الله بن عتبة فی رضاع صبی یتیم و معه ولیه فجعل رضاعه فی ماله و قال لوارثه لو لم یکن له مال لجعلنا رضاعه فی مالک أ لا تری الله عز و جل یقول و علی الوارث مثل ذلک قال الضحاک ان مات ابو الصبی و للصبی مال اخذ رضاعه من ماله و ان لم یکن له مال اخذ من العصبة فان لم تکن للعصبة مال اجبرت امه علیه فإن أرادا فصالا عن تراض منهما و تشاور فلا جناح علیهما فصال و فصل از شیر باز کردن است فصل یفصل فصلا و فصالا میگوید اگر پدر و مادر خواهند که آن طفل را پیش از تمامی دو سال از شیر باز کنند و هر دو بدان رضا دهند و به صوابدید و مشاورت یکدیگر کنند ایشان را رسد که چنین کنند و بر ایشان تنگی نیست ابن عباس گفت اگر فرزند شش ماهه در وجود آید دو سال تمام که بیست و چهار ماه باشد وی را شیر دهند و اگر هفت ماه بود بیست و سه ماه شیر دهند و اگر نه ماهه بود بیست و یک ماه تا حمل و فصال سی ماه باشد چنانک رب العالمین گفت و حمله و فصاله ثلاثون شهرا و إن أردتم أن تسترضعوا أولادکم الآیة إن أردتم گفت و ان احتجتم نگفت تا جایز باشد دایه گرفتن بی حاجت و ضرورت میگوید اگر مادر شیر ندهد که عذری دارد یا عذری ندارد و فراغت وی را دایه گیرند بهر حال بر شما تنگیی نیست که دایه گیرید إذا سلمتم ما آتیتم بالمعروف که مزد دایه بدهید و نیکو داشت وی بجای آرید چندانک در خور توان فرزند بود و بر حد منزلت او و الذین یتوفون منکم و یذرون أزواجا یتربصن بأنفسهن أربعة أشهر و عشرا الآیة میگوید ایشان که بمیرند از شما و زنان گذارند بر زنان است که در خانه شوهر چهار ماه و ده روز درنگ کنند عدت را چنانک در خبر است قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لامرأة مات زوجها اعتدی فی البیت الذی اتاک فیه وفاة زوجک حتی یبلغ الکتاب اجله اربعة اشهر و عشرا و در آن عدت بیرون نیایند مگر ضرورت را و زینتها بگذارند جامه رنگین و پیرایه نپوشند و بوی خوش بکار ندارند و خضاب نکنند و سرمه در چشم نکشند قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم المتوفی عنها زوجها لا تلبس المعصفر من الثیاب و لا الممشق و لا الحلی و لا تختضب و لا تکتحل الثوب الممشق الذی یصبغ بالمشق و هو طین احمر و روت ام حبیبة ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال لا یحل لامرأة تؤمن بالله و الیوم الآخر ان تحد علی میت فوق ثلاث الا علی زوج اربعة اشهر و عشرا قال سعید بن المسیب الحکمة فی هذه المدة ان فیها ینفخ الروح فی الولد گفته اند چون فرزند پسر باشد بعد از سه ماه روح در وی شود و در حرکت آید و چون دختر بود بچهار ماه در حرکت آید پس ده روز دیگر در عدت بر سر گرفتند استظهار را و لا جناح علیکم فیما عرضتم به من خطبة النساء تعریض در سخن آن باشد که سر بسته گویی و نیوشنده را بی تصریح بر سر کار داری و تفهیم کنی و خطبة بکسر خاء زن خواستن است و بضم خاء سخنی باشد که آن را اول و آخر بود که در پیش مراد نهی هر مراد که باشد و هر حاجت که افتد و اکنان آنست که در دل چیزی پنهان میداری ما تکن صدورهم از آنست یقال اکننت فی قلبی و کنت فی العیبة و الوعاء و الکم و ما شبهها فهو مکنون میگوید تنگیی نیست بر شما که مردانید زنان را در حال عدت بسخن سر بسته خوازایی کنید چنانک گویید تو از شوی در نمانی دیگری یابی خدای عز و جل کار تو بسازد تو شایسته و پسندیده چون عدت بسر آید مرا خبر کن مرا بتو حاجت است مرا در زن خواستن رغبت است و آنچه بدین ماند علم الله أنکم ستذکرونهن ای بالتزویج بالمشافهة و لکن لا تواعدوهن سرا قال الکلبی معناه لا تصفوا انفسکم لهن بکثرة الجماع و السر علی هذا القول نفس الجماع و به یقول الاعشی الا زعمت بسباسة الیوم اننی ------------ کبرت و ان لا یشهد السر امثالی و قال زید بن اسلم لا تواعدوهن سرا ای لا تنکحوهن ثم تمسکها حتی اذا حلت اظهرت ذلک و ادخلتها باین قول سر نکاح است میگوید نکاح ایشان مکنید بپوشیدگی در حال عدت تا بعد از عدت اظهار آن کنید پس استثنا کرد گفت إلا أن تقولوا قولا معروفا ای تعریضا بالخطبة دون التصریح و لا تعزموا عقدة ای لا تعزموا علی عقد النکاح یقول لا تنکحوهن حتی تنقضی عدتهن میگوید تا در عدت باشند ایشان را بزنی مخواهید چون عدت بسر آمد ایشان را بزنی بخواهید و بیوه فرو مگذارید در خیر است که زن بیوه را چون کفو پدید آمد بشوی دهید و در آن تقصیر مکنید و کار وی در تأخیر میفکنید همانست که رب العالمین گفت فلا تعضلوهن أن ینکحن أزواجهن جای دیگر گفت و أنکحوا الأیامی منکم فصل فی الترغیب فی النکاح ابو هریره رض قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اذا تزوج احدکم عج شیطانه یا ویله عصم ابن آدم منی بثلثی دینه رسول گفت صلی الله علیه و آله و سلم چون یکی از شما زن خواهد شیطان وی بفریاد آید گوید ای وای بر من که پسر آدم را از وسوسه من نگاه داشتند و باین زن که خواست دو سه یک دین او را مسلم شد همانست که در خبری دیگر گفت من تزوج فقد حصن ثلثی دینه فلیتق الله فی الثلث الباقی و چنانک سلامت و عصمت دین در نکاح بست روزی و بی نیازی از خلق در دنیا هم در نکاح بست بآن خبر که مصطفی ع گفت التمسوا الرزق بالنکاح و یکی پیش رسول خدا شد و از درویشی و بی کامی بنالید رسول او را بر نکاح داشت یعنی که الله تعالی میگوید ایشان را که زن خواهند إن یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله و قال ابو هریرة رض لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد للقیت الله بزوجة سمعت النبی صلی الله علیه و آله و سلم بقول شرارکم عزابکم ابو هریرة گفت اگر از دنیا نماند مگر یک روز من زنی بخواهم تا عزب بخدای نرسم که شنیدم از رسول خدا که گفت بدترین شما عزبان شمااند معاذ رض دو زن داشت و هر دو در طاعون فرو شدند پس گفت مرا زن دهید پیش از آنک بمیرم که من نخواهم که عزب میرم و عزب بخدا رسم و یکی را می آرند از بزرگان دین که وی فرمان یافت و هر چند که زنان را بر وی عرضه کردند بهیچ رغبت نکرد گفت در تنهایی دل را حاضر تر و همت را جمع تر می بینم تا شبی در خواب دید که درهای آسمان گشاده بود و گروهی مردمان پیاپی فرو می آمدند و در هوا میرفتند چون بر وی رسیدند اول مردی ازیشان گفت این آن مرد شومست دیگری گفت آری و ترسید از هیبت ایشان که پرسیدی آخر چون همه بر گذشتند باز پسین ایشان را گفت که ایشان کرا میگویند گفت ترا که پیش ازین عبادت تو در جمله اعمال مجاهدان بآسمان می آوردند اکنون یک هفته است که ترا از جمله مجاهدان بیرون کرده اند ندانم که چه کرده پس از خواب درآمد با خود اندیشه کرد که از آنست که تن از نکاح باز داده ام تا از منزلت مجاهدان بیفتاده ام پس زن بخواست و خدای عز و جل را بدان شکر کرد عن عطیة بن بشر المازنی قال اتی عکافة بن وداعة الهلالی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فقال یا عکافة أ لک زوجة قال لا یا رسول الله قال و لا جاریة قال لا قال و انت صحیح موسر قال نعم الحمد الله قال فانک اذا من اخوان الشیاطین اما ان تکون من رهبان النصاری و اما ان تکون مؤمنا فاصنع کما نصنع فان من سنتنا النکاح و قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی من احب فطرتی فلیستن بسنتی الا و هی النکاح قوله تعالی لا جناح علیکم إن طلقتم النساء الآیة اصل جناح از جنوح است معنی جنوح میل است جنح ای مال و جنح نام پاره ایست از شب و هر جا که لا جناح گفت معنی آنست که بر آن کس از نام کژی چیزی نیست و بر وی بزه مندی نیست مفسران گفتند این آیت بدان آمد که چون مصطفی تهدید داد و بترسانید ایشان را که طلاق بسیار گویند و زن بسیار خواهند بآنچه گفت ان الله یبغض کل مطلاق ذواق و گفت ابغض الحلال الی الله الطلاق و گفت ما بال قوم یلعبون بحدود الله یقولون طلقتک راجعتک مسلمانان چون این تهدید شنیدند گمان بردند که هر آن کس که زن خود را طلاق دهد بزه کار شود و تنگیی عظیم بر دل ایشان آمد بدین معنی رب العالمین گفت لا جناح علیکم إن طلقتم النساء نه چنانست که شما گمان می برید که بهر حال که طلاق دهید بزه کار شوید نیست بر شما تنگیی و بزه کاره ای چون ایشان را طلاق دهید بوقت حاجت و بر وجه مندوب و باشد که خود فراق به بود از امساک چون سازگاری و مهربانی نبود و ذلک فی قوله فإمساک بمعروف أو تسریح بإحسان پس گفت ما لم تمسوهن معنی آنست که تا آن گه که زن را نپاسیده باشید ما لم تماسوهن تا آن وقت که با آن زن هام پوست نبوده باشید تماسوهن بالف بر بناء مفاعله قراءة حمزه و کسایی است باقی قراء سبعه تمسوهن بی الف خوانند و مسیس اینجا مجامعت است میگوید بهر وقت که خواهید که ایشان را بر شما تنگیی نیست چون بایشان نرسیده باشید از بهر آنک پیش از مسیس در طلاق سنت و بدعت نیست چنانک بعد مسیس است نه بینی که بعد مسیس و دخول سنت آنست که چون طلاق دهند پس از آن دهند که از حیض پاک شود و مرد بوی نرسیده تا عدت بر وی دراز نگردد و شرح این آنجاست که گفت فطلقوهن لعدتهن و أحصوا العدة آن گه گفت و متعوهن علی الموسع قدره و علی المقتر قدره بفتح دال قراءت شامی و حمزه و کسایی و حفص است و اختیار بو عبید و دیگران بسکون دال خوانند و هر دو لغت قرآن است قال الله تعالی فسالت أودیة بقدرها و قال و ما قدروا الله حق قدره و پارسی هر دو اندازه است این آیت در شأن مردی انصاری آمد که زنی خواست از بنی حنیفه و او را در عقد نکاح مهری مسمی نکرد پس وی را طلاق داد پیش از آنک بوی رسید رب العالمین این آیت فرستاد و مصطفی ع آن مرد را گفت متعها و لو بقلنسوة مذهب شافعی آنست که هر که زنی خواهد و در عقد نکاح مهر وی مسمی نکند اگر او را طلاق دهد پیش از دخول مهر واجب نشود اما متعت واجب شود و قدر واجب برای امام مفوض است تا بر هر کس آن نهد که لایق حال وی بود علی الموسع قدره و علی المقتر قدره ابن عباس گفت اکثر المتعة خادم و اقلها مقنعة ابن عمر گفت یمتعها ثلثین درهما اینست که الله گفت متاعا بالمعروف حقا علی المحسنین و إن طلقتموهن من قبل أن تمسوهن پیش از نزول این آیت کسی که زن را طلاق دادی پیش از مسیس از آن مهر که وی را مسمی بودی هیچ چیز بر مرد لازم نیامدی بلکه متعت واجب بودی بحکم این آیت که در سورة الاحزاب است یا أیها الذین آمنوا إذا نکحتم المؤمنات تا آنجا که گفت فمتعوهن و سرحوهن سراحا جمیلا پس چون این آیت آمد آن حکم متعت منسوخ شد و نیمه مهر مسمی واجب گشت فذلک قوله و قد فرضتم لهن فریضة فنصف ما فرضتم این آن گه باشد که طلاق دهد پیش از دخول بر مرد است نیمه مهر مسمی و بر زن عدت نه اما اگر مرد بمیرد پیش از دخول مهر مسمی تمام بر مرد واجب آید و بر زن عدت وفات لازم آید آن گه گفت إلا أن یعفون مگر که آن زنان اهلیت عفو دارند بثیابت و بلوغ و عقل و رشد عفو کنند و آن یک نیمه مهر که ایشانراست بشوهران بگذارند و نخواهند أو یعفوا الذی بیده عقدة النکاح یا زن بکر و نا باشد و جایز الامر نبود ولی دارد پدر یا جد این ولی اگر عفو کند و بگذارد آن نیمه مهر روا باشد و این مذهب جماعتی مفسران است اما درست تر آنست که أو یعفوا الذی بیده عقدة النکاح عفو شوهرست و إلا أن یعفون عفو زن و ولی میگوید مگر آن زن و ولی وی آن نیمه که ایشانراست فرا گذارند و بشوهر بخشند و هیچ چیز از وی نخواهند أو یعفوا الذی بیده عقدة النکاح یا این شوهر باز گرفتن نیمه مهر فرا گذارد و مهر تمام بدهد آن گه گفت و أن تعفوا أقرب للتقوی و اگر فرا گذارید شما که شوهرانید نزدیک تر است بپرهیز از بیداد که از آن زن و ولی آن نیمه دیگر فرا گذارند و چیزی نخواهند تا این شوی باز گرفتن نیمه فرا گذارد و کاوین تمام بدهد و لا تنسوا الفضل بینکم ای و لا تناسوا در میان خویش فضل و افزونی یکدیگر بشناختن فرو مگذارید و تا توانید بعفو کوشید إن الله بما تعملون بصیر که الله تعالی آنچه شما میکنید از عفو می بیند و بدان پاداش دهد

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.