بخش ۱۶۵ - ۵۱ - النوبة الثالثة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی یا أیها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الأذی قال ابن عباس لا تبطلوا صدقاتکم بالمن علی الله خدای عز و جل میگوید ای شما که ایمان آوردید و دست بحلقه بندگی ما زدید و بحبل عصمت ما در آویختید راه بندگی نه آنست که بگرد خود نگرید و در طاعت منت بر ما نهید که هر چه شما کنید بتوفیق و ارادت ماست دلت که گشاده شد ما گشادیم توفیق که یافتی ما دادیم مواساة که کردی با درویش ما خواستیم و ما راندیم پس همه منت ماراست که ساختن همه از ماست و پرداختن بر ما براء بن عازب گفت رسول خدا را دیدم روز خندق که این کلمات ابن رواحه میگفت اللهم لو لا انت ما اهتدینا و لا تصدقنا و لا صلینا فانزل سکینة علینا و ثبت الاقدام ان لاقینا میگوید بار خدایا اگر نه عنایت تو بودی ما را در کوی توحید چه راه بودی و رنه توفیق تو بودی ما را به کار خیر چه توان بودی آن بیچاره که در طاعت منت بر الله می نهد از آنست که راه بندگی گم کرده طاعت خود را وزن می نهد و آن را بزرگ می بیند و نظر دل و دیده از آن می بنگرداند و در راه جوانمردی خود را در طاعت دیدن گبرکی است و از آن نگرستن عین دوگانگی اگر صد بار در روزی شهید راه حق گردی هم از گبران یکی باشی چو خود را در میان بینی و گفته اند لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الأذی یعنی بالمن علی السایل میگوید صدقه های خویش تباه مکنید بآنک منت بر درویش نهید مرد توانگر که منت بر درویش مینهد بآنچه بوی میدهد از آنست که شرف درویشی و رتبت درویشان نشناخته و ندانسته که ایشان امروز ملوک جهانند چنانک در خبرست ملوک تحت اطمار و فردا بپانصد سال پیش از توانگران در بهشت شوند کدام شرف ازین بزرگوارتر کدام نعمت ازین تمامتر قال ابو الدرداء احب الفقر تواضعا لربی و احب الموت اشتیاقا الی ربی و احب المرض تکفیرا لخطییتی و روی ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال لعلی یا علی انک فقیر الله فلا تنهر الفقراء و قربهم تقربا من الله عز و جل رسول خدای علی را گفت ای علی تو درویش خدایی نگر تا درویشان را باز نزنی و بایشان تقرب کنی و نزدیکی جویی تا بالله نزدیک شوی پس سزای توانگر آنست که منت بر درویش ننهد بل که از درویش منت پذیرد و او را تحفه حق بنزدیک خود داند که در خبرست هدیة الله الی المؤمن السایل علی بابه و چرا منت باید نهاد بر درویش که نه او بدرویش میدهد یا درویش از وی می ستاند لا بل که وی بخدای میدهد و خدای بدرویش می سپارد کذا قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم ان الصدقة لتقع فی ید الله قبل ان تقع فی ید السایل یا أیها الذین آمنوا أنفقوا من طیبات ما کسبتم بر زبان اشارت این خطاب با جوانمردان طریقت است ایشان که چون دیگران تحصیل مال کردند ایشان تصفیت حال جستند دیگران بخرج مال بنعیم و ناز بهشت رسیدند و ایشان بانفاق حال نسیم وصال حق یافتند اگر جوینده بهشت تا طیبات کسب خویش انفاق نکند ببهشت نمی رسد پس جوینده حق اولی تر که تا کسب احوال و طیبات اعمال در نبازد بحق نرسد و باختن احوال و اعمال نه آنست که نیارد بل که بیارد و بگزارد اگر عمل ثقلین در آرد در آن ننگرد و آرامگاه و تکیه گاه خویش نسازد و بر طاعت خویش بیش از آن ترسد که عاصی بر معصیت خویش تا غرور و پندار در راه وی نیاید و راه بر وی نزند سلطان طریقت بو یزید بسطامی قدس الله روحه گفت وقتی نشسته بودم بخاطرم در آمد که من امروز پیر وقتم و وحید عصر خویش پس با خود افتادم دانستم که آن غرور است و پندار که بر من راه میزند برخاستم براه خراسان فرو رفتم در میان بیابان سوگند یاد کردم که از اینجا نروم تا مر او امن ننمایند سه شبانروز آنجا بماندم روز چهارم مردی اعور دیدم بر راحله نشسته و می آمد و بر وی نشان آشنایان پیدا دست بیرون بردم و باشتر اشارت کردم که باش هم در ساعت دو پای اشتر بزمین فرو رفت آن مرد اعور در من نگرست گفت هان هان ای با یزید بدان می آری که چشم فراز کرده باز کنم و در بسته بگشایم و بسطام را با اهل بسطام و با یزید را غرقه کنم گفتا هیبتی از وی بر من افتاد آن گه گفتم از کجا می آیی گفت از آن که باز که تو آن عهد کردی و پیمان بستی سه هزار فرسنگ آمده ام پس گفت زینهار ای بایزید که فریفته نشوی و با پندار نمانی که آن گه از جاده حقیقت بیفتی این بگفت و روی از من بگردانید و رفت بو یزید گفت آن گاه از روی الهام بسرم فرو گفتند که ای بایزید در خزینه فضل ما بسی طاعت مطیعان است و خدمت خدمتکاران گر زانک ما را خواهی سوز و نیاز باید و در دو گداز شکستگی تن و زبان و غارت دل و جان وی را نتوان یافت به تسبیح و نماز تا بتکده از بتان تو خالی نکنی الشیطان یعدکم الفقر لفقره و الله عز و جل یعدکم المغفرة لکرمه شیطان که خود از حق درویش است می وعده درویشی دهد که همان دارد و دستش بدان میرسد خود خرمن سوخته است دیگران را خرمن سوخته خواهد رب العالمین که آمرزگارست و بنده نواز وعده مغفرت و کرم میدهد آری هر کس آن کند که سزای اوست وز کوزه همان برون تراود که دروست کل یعمل علی شاکلته دعوت خداوند عز جلاله آنست که گفت یدعوکم لیغفر لکم من ذنوبکم و دعوت شیطان آنست که گفت إنما یدعوا حزبه لیکونوا من أصحاب السعیر شیطان بر حرص و رغبت دنیا میخواند و این بحقیقت درویشی است و الله بر قناعت و طلب عقبی میخواند و این عین توانگری است در دین وجه توانگری مه از آن که در دنیا قانع بود از خلق بی نیاز و بدل با حق هام راز و فردا در بستان فضل و کرم در بحر عیان غرقه نور اعظم شیخ الاسلام انصاری گفت قدس الله روحه توانگری سه چیز است توانگری مال و توانگری خوی و توانگری دل توانگری مال سه چیز است آنچه حلال است محنت است و آنچه حرام است لعنت است و آنچه افزونی است عقوبت است و توانگری خو سه چیز است خرسندی و خشنودی و جوانمردی و توانگری دل سه چیز است همتی مه از دنیا مرادی به از عقبی اشتیاقی فا دیدار مولی یؤتی الحکمة من یشاء الآیة گفته اند که حکمت را حقیقتی است و ثمرتی اما حقیقت حکمت شناختن کاری است سزای آن کار و بنهادن چیزی است بر جای آن چیز و شناخت هر کس در قالب آن کس و بدیدن آخر هر سخنی با اول آن و شناختن باطن هر سخنی در ظاهر آن و ثمره حکمت و زن معاملت با خلق نگه داشتن است میان شفقت و مداهنت و وزن معاملت با خود نگه داشتن است میان بیم و امید و وزن معاملت با حق نگه داشتن است میان هیبت و انس حکمت آن نور است که چون شعاع آن بر تو زد زبان بصواب ذکر بیاراید و دل بصواب فکر بیاراید و ارکان بصواب حرکت بیاراید سخن که گوید بحکمت گوید دلها رباید جانها را صید کند فکرت که کند بحکمت کند بازوار پرواز کند در ملکوت اعلی جولان کند و جز در حضرت عندیت آشیان نسازد فدیت رجالا فی الغیوب نزول و اسرارهم فیما هناک تجول بحکمتها قوی پر کن تو مر طاوس عرشی را که تا زین دامگاه او را نشاط آشیان بینی و گر زی حضرت قدسی خرامان گردی از عزت ز دار الملک ربانی جنیبتها روان بینی آری و حرکت که کند بحکمت کند در حظیره رضاء محبوب جمع کرده و مراد خود را در آن فداء مراد الله کرده و انس خود در ذکر وی دیده و نظر خود تبع نظر وی داشته و با یاد وی بهر چه رسد بیاسوده گه در میدان جلال بر مقام نیاز از عشق او سوخته گه در روضه وصال بر تخت ناز با لطف او آرمیده گه بقهر از زلف مشکین تیغها افراخته گه بلطف از لعل نوشین شمعها افروخته ای کمالت کم زنان را صره ها پرداخته وی جمالت مفلسان را کیسه ها بر دوخته

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.