شمارهٔ ۱۳۹
م میلی
0
Altın Yaprak
سخن آن مست کجا با من مدهوش کند
مگر از سرزنش غیر فراموش کند
فرصت حرف چو یابم ز رقیبان گویم
تا به این حیله ز من هم سخنی گوش کند
در سخن آیم و از بس که کنم بی تابی
چون گل از شرم برافروزد و خاموش کند
قاصد از آرزوی وصل چنان بی خبر است
که به سویش رود و نامه فراموش کند
به فراموشی اگر باده ز میلی گیرد
نظری سوی رقیب افکند و نوش کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş