شمارهٔ ۱۵۰
م میلی
0
Altın Yaprak
نشان من چو بتان از ستیز می جویند
مرا نیافته شمشیر تیز می جویند
ز طرف دشت مگر گرد آن سوار نمود
که آهوان همه راه گریز می جویند
تو در کنار رقیبی و پاره های دلم
ترا به دیده خونابه ریز می جویند
به راحتند شهیدان ز قتل خود که ترا
بدین بهانه دم رستخیر می جویند
چنانکه مرغ زند پا به تیغ ساده دلان
نجات ازان مژه پرستیز می جویند
برآر حاجت آزادگان که چون میلی
به گردن آن رسن مشک بیز می جویند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş