شمارهٔ ۱۵
م میلی
0
Altın Yaprak
کدام بت شده رهزن دل چو سنگ ترا
که آفتاب محبت شکسته رنگ ترا
شد از عتاب تو افزون امیدواری غیر
زبس که مصلحت آمیز دید جنگ ترا
درآمدی و ندارم چو باد گستاخی
که همچو گل بگشایم قبای تنگ ترا
ز ننگ غیر دلم جان سپرد و نام نبرد
زبس ملاحظه می کرد نام و ننگ ترا
کرشمه های تو از بس که هست نازآمیز
نه آشتی تو داند کسی نه جنگ ترا
دلم ز زخم تو آسوده است و می نالم
که غیر پی نبرد لذت خدنگ ترا
ز بس که میلی امیدوار ساده دل است
خیال مهر و وفا کرده ریو ورنگ ترا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş