شمارهٔ ۱۵۵
م میلی
0
Altın Yaprak
کدام شاه چنین کینه خواه می آید
که بوی فتنه ز گرد سپاه می آید
زمانه ساخته پامال خاکساران را
که شهسوار من از گرد راه می آید
به هر طرف که نگه می کند خدنگ بلا
به صد هزار دل بی گناه می آید
کمان ناز به بازو کمند فتنه به دست
عنان فکنده سوی صیدگاه می آید
به ناامیدی آن غمزه ام مکش که دلم
به پای تیغ تو از یک نگاه می آید
غم تو بس که زد آتش به خرمن دلها
هزار جان به نظر دود آه می آید
خیال روی تو خرسند کرد میلی را
چنانکه بر سر ره گاه گاه می آید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş