شمارهٔ ۱۷
م میلی
0
Altın Yaprak
به غضب تلخ مکن عیش من مسکین را
سخن تلخ میاموز لب شیرین را
بر زبان آر گناهی که نداریم و به ما
کینه اندوز مکن خاطر مهر آیین را
خون ما بر تو حلال است بکش تیغ و بریز
باری از کینه تهی ساز دل پرکین را
دل ز دستم صنمی برد و چنین در پی او
که منم بر سر دل می نهم آخر دین را
هیچ از خانه دل می ننهد پای برون
طفل شوخی ز که آموخته این تمکین را
خشم و بیداد ترا لطف نهان نام کنم
به فریب از تو کنم شاد دل غمگین را
شاید این طرفه غزل واسطه گردد میلی
که به خاطر گذری شاه جمال الدین را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş