شمارهٔ ۲۱
م میلی
0
Altın Yaprak
چشم مستی باز رهزن شد دل دیوانه را
کز نگاهی آشناه زد راه صد بیگانه را
زین گمان کز غیر ناگه پیشتر بیخود شوم
خون شود دل در برم چون پر دهی پیمانه را
چشم او کز اول آویزد به مردم از فریب
همچو صیادی به روی دام پاشد دانه را
سوی بزمش می روم ناخوانده و شادم ازین
گرچه از شادی نخواهم یافت راه خانه را
از شراب عاشقی کیفیتی دارد مگر
شعله کز یک جرعه بیخود می کند پروانه را
بس که شد ناخوانده میلی سوی یار از خشم او
بست بر همصحبتان راه و در کاشانه را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş