شمارهٔ ۲۱۰
م میلی
0
Altın Yaprak
به وقت صلح چو در شکوه پیش یار شدم
گنه ز جانب من بود شرمسار شدم
کنون ازو به کدام آبرو وفا طلبم
که ساختم به جفا آنقدر که خوار شدم
هلاک آن نگه آشنا شوم که ازان
به همزبانی پنهان امیدوار شدم
ز دور برتنم ای جان رفته حسرت خور
که بسته خم فتراک آن سوار شدم
خبر دهید به آزادگان که چون میلی
شکار غمزه آن آدمی شکار شدم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş