شمارهٔ ۲۴۰
م میلی
0
Altın Yaprak
خیال آشنایی چون کند بیگانه خوی من
که صد جا بنگرد تا یک نظر بیند به سوی من
ز من در پیش دشمن بس که روی از ناز می تابی
به هرجا می نشینم می نشیند رو به روی من
ز بس بی اعتبارم گر فرستم قاصدی سویش
نیارد بر زبان از شرمساری گفت وگوی من
به پیش غیر دایم می نشینم بر سر راهش
که ذوقش بیشتر باشد اگر بیند به سوی من
همان بهتر که چون میلی مرا ناکام بگذاری
که وصلت برنیاید با دل پر آرزوی من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş