شمارهٔ ۲۵۷
م میلی
0
Altın Yaprak
گریزم از تو دم خشمگین رسیدن تو
که ناامیدی ام افزون شود ز دیدن تو
عنان کشیده چو از دور بینمت میرم
که بهر قتل که باشد عنان کشیدن تو
چو بی خبر ز سگان تو آمدم پیشت
مرا بسوخت خجل گشتن و رمیدن تو
دلا به حالت مرگم ترا بشارت باد
که بعد ازین بود ایام آرمیدن تو
کفایت است چو یک زخم او ترا میلی
چراست از پی تیغ دگر تپیدن تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş