شمارهٔ ۲۶۱
م میلی
0
Altın Yaprak
ای عالمی در خاک و خون از غمزه خونریز تو
خونبار چون مژگان ما فتراک صیدآویز تو
صد چشمه خون از دلم تیر تو بگشود و نشد
سیراب ازین خونابها نخل بلاانگیز تو
چون می شود هر صلح تو سرمایه جنگ دگر
خرسند چون گردد دلم از صلح جنگ آمیز تو
اول ز گلبرگ ترت حاصل نشد جز داغ دل
آخر چه گلها بشکفد از سبزه نو خیز تو
با غمزه مردم شکار از قتلگاه کشتگان
می آیی و خون می چکد از هر نگاه تیز تو
ای شیخ مغروری بسی بر زهد بی بنیاد خود
کو عشق تا بر هم زند هنگامه پرهیز تو
شد میلی دیوانه را زنجیرجنبان جنون
بگذشت چون باد صبا بر زلف عنبربیز تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş