شمارهٔ ۲۶۲
م میلی
0
Altın Yaprak
همچو غبار اگر شوم در ره آرزوی تو
جذبه شوقم آورد رقص کنان به کوی تو
با همه کس ز بیخودی عشق ترا بیان کنم
گر دهد اضطراب دل فرصت گفت وگوی تو
بر تو و بر وفای تو دل چه نهم که هر زمان
رنجه به هیچ می شود خوی بهانه جوی تو
سوی تو با کدام رو در عرصات بنگرم
واقعه هلاک خویش آرم اگر به روی تو
میلی تشنه لب کجا سوز دل تو کم شود
تا به زلال تیغ او تر نشود گلوی تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş