شمارهٔ ۲۶۳
م میلی
0
Altın Yaprak
می نمایم خویش را وارسته از سودای او
تا فریب عشق من کم سازد استغنای او
همچو صیدی کان به خاک افتاده صیدافکنی ست
عقل را دارد زبون عشق استیلای او
خجلت یار و غم رسوایی از یادم نبرد
شادی نظاره بی طاقتی فرمای او
صد شکایت در دل و ندهد مجال یک سخن
بی قراریهای وصل اضطراب افزای او
سوی من میلی ندارد یار و ترسم بگسلد
عاقبت زنجیر شوق از زور استغنای او
میلی محروم کردی صحبت او آرزو
تو کجا و اختلاط آرزوفرسای او
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş