شمارهٔ ۲۷۴
م میلی
0
Altın Yaprak
خواست گوید سخنی دید زمانی در پی
تا ببیند که نباشد نگرانی در پی
شوق بنگر که به پیش آیمت آنگه که بود
برسر راه تو خلقی و جهانی در پی
آن شکارم که به حسرت روم و روی امید
دارم از آرزوی سخت کمانی در پی
ناامیدی ز نگاه تو برآنم دارد
که سراسیمه کنم روی گمانی در پی
بس که شبها به خیال تو نشستم بیدار
داشت بیخوابی من چشم جهانی در پی
میلی و دفتر سودای تو هرچند که نیست
صفحه تیغ ترا حرف امانی در پی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş