شمارهٔ ۲۷۵
م میلی
0
Altın Yaprak
خوش آنکه بیخودم از نشاه نیاز کنی
گهی کرشمه گهی عشوه گاه ناز کنی
بسی ز خواری خویش اعتبارم برگیرم
که پیش من چو رسی از من احتراز کنی
عتاب او ز پیامم ازان بود قاصد
کز اشتیاق وصالش سخن دراز کنی
برون میا دو سه روزی ز خانه گر خواهی
میان بوالهوس و عاشق امتیاز کنی
چنان ستم شده کارت که رحم بر سر مهر
گر آردت نتوانی که خوی باز کنی
گذشت میلی ازان کاعتماد مهر و وفا
بر آن ستیزه گر بوالهوس نواز کنی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş