شمارهٔ ۲۹۴
م میلی
0
Altın Yaprak
دلا بیا که برآریم سر به شیدایی
که ماه شهری ما شد غزال صحرایی
نسیم آه من از شوق آن رمیده غزال
چو گردباد علم شد به دشت پیمایی
صلاح نیست درین شهر بودنم بی او
که زود کار دلم می کشد به رسوایی
قرار صبر به خود داده بازماندم ازو
بدان امید که تن در دهم به تنهایی
فراق می کشدم این زمان و می گوید
سزای آنکه کند تکیه بر شکیبایی
به زیر بار غم از پا فتاده ای میلی
کجا شد آن همه اندیشه توانایی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş