شمارهٔ ۴۱
م میلی
0
Altın Yaprak
از منع غیر دوش که خندان گذشت و رفت
امروز با تبسم پنهان گذشت و رفت
زود آشنای من به که شد گرم اختلاط
کز پیش من رقیب پریشان گذشت و رفت
بی تابی اش ز وعده فراموشی که بود
کز اضطراب بر زده دامان گذشت و رفت
بود از پی رقیب و نهان آشنای من
چون پیش من رسید هراسان گذشت و رفت
در راه آرزو اثر نامیدی ام
گوید که آن پری ز تو پنهان گذشت و رفت
میلی چو بود رشته جان پای بند او
بیمار آرزو ز سر جان گذشت و رفت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş