شمارهٔ ۴۱
ج جنید شیرازی
0
Altın Yaprak
بوی جان بخش تو از باد صبا می شنوم
نکهت زلف تو از مشک خطا می شنوم
مرغ دل می تپد اندر قفس سینه به شوق
که ز هدهد خبر باد صبا می شنوم
مجلس عیش بسازم که گل خندان را
مژده آمدن باد صبا می شنوم
محتسب را نرسد منع من از نغمه چنگ
که من از سینه او ذکر خدا می شنوم
حرف عشق از ورق ساده دف می خوانم
سر معنی زنی بی سر و پا می شنوم
همه شب منتظر نغمه باد سحرم
کز نسیم خوش او بوی شما می شنوم
بر سر خاک جنید ار گذری آری گویی
این چه خاکی ست کز او بوی وفا می شنوم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş