شمارهٔ ۵۴
م میلی
0
Altın Yaprak
بس که پیشت عاشق از جام حجاب از دست رفت
هرچه پرسیدی به هنگام جواب از دست رفت
ای خوش آن شبها درین اندیشه کش بینم به خواب
در دلم می گشت تا هنگام خواب از دست رفت
دل چنان پا مال شد از دستبرد قهر یار
کان ز پا افتاده از نام عتاب از دست رفت
دوش ازو می خواستم برتافت رو پیش رقیب
آبروی من به یک جام شراب از دست رفت
وقت پیری از ره میخانه میلی پا بکش
گوشه ای بنشین که ایام شباب از دست رفت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş