شمارهٔ ۶۷
م میلی
0
Altın Yaprak
نه شبنم بر زمین از یاسمین ریخت
که پیشت آبرویش بر زمین ریخت
نهادم آستین بر دامن چشم
مرا چون شیشه خون از آستین ریخت
به قصد کشتنم در ساغر چشم
نگاه خشمگینش زهر کین ریخت
چو زلفت آستین بر عنبر افشاند
رخت در دامن گل مشک چین ریخت
به بزم آرزو چون شمع میلی
سرشک گرم زآه آتشین ریخت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş