شمارهٔ ۸۲
م میلی
0
Altın Yaprak
بگشا کمند زلف که دل دردمند توست
آهوی نیم کشته ما در کمند توست
یک جا چو سرو با همه شوخی ستاده ای
دستی مگر به دامن سرو بلند توست
هر خون گرفته ای که شود کشته بی گناه
چون بنگری گناه نگاه کشند توست
از منت شکفتگی خود مرا مکش
کان زهر چشم بهتر ازین زهرخند توست
غافل مشو ز خویش که میلی تیره روز
در خاک و خون فتاده به راه سمند توست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş