شمارهٔ ۹۵
م میلی
0
Altın Yaprak
ز بس که شوق مرا برقرار نگذارد
نشسته ام به سر راه یار نگذارد
چنان ز من گذرد سرگران که طعنه غیر
مرا به رهگذر انتظار نگذارد
به بزم یار ز اندیشه عتاب مرا
خیال شکوه بی اختیار نگذارد
هجوم شوق من از حد گذشت و می ترسم
که پای عهد ترا استوار نگذارد
ز گرامی اش غرضی غیر ازین نمی یابم
که خجلتم به سر رهگذار نگذارد
نهان گذشتن آن پرفریب میلی را
به هیچ رهگذر امیدوار نگذارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş