شمارهٔ ۱۱۷
م محمدحسین غروی اصفهانی
0
Altın Yaprak
آبرومندم به عشق روی تو
سرفرازم در هوای کوی تو
رفرفم را تا به او ادنی رساند
قاب قوسین خم ابروی تو
من نیم بیگانه از خویشم مران
سالها خو کرده ام با خوی تو
ماسوا را پشت سر افکنده ام
تا که دیدم روی دل را سوی تو
بر جبینم نقش عشق خال تست
در مسلمانی شدم هندوی تو
سینۀ زارم نشان تیر تست
آفرین بر شست و بر بازوی تو
از بهشت عنبرین خوشبوتر است
گلشن حانم بیاد بوی تو
رشک سینا شد فضای سینه ام
از فروغ غرۀ نیکوی تو
دل زهرآشفتگی آزاد شد
تا که شد در حلقۀ گیسوی تو
آن زمان جستم ز جوی زندگی
چون شدم در جستجوی جوی تو
مفتقر سرگشتۀ چوگان تست
سر چه باشد تا بگردد گوی تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş