شمارهٔ ۲۲۸
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
عجب که دولت من بی بقاییی نکند
بهانه جوی من از من جداییی نکند
ز دادخواه پرست آن گذر عجب کامروز
برون نیاید و تیغ آزماییی نکند
چه دلخوشی بودم زان مسیح دم که مرا
هلاک بیند و معجز نماییی نکند
برش ادا نکنم مدعای خود هرگز
که مدعی ز حسد بد اداییی نکند
زمان وصل حبیب از پی هلاک رقیب
خوش است عمر اگر بی وفاییی نکند
نشان دهم به سگش غایبانه مردم را
که با رقیب به سهو آشناییی نکند
چنین که گشته ز می ذوق بخش ساقی دور
عجب که محتشم از وی گداییی نکند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş