شمارهٔ ۵۲۷
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
چون به رخ عرق فشان میکشی آستین فرو
آب حیات میرود پیش تو در زمین فرو
بی خبر آمدی فرو در دل بینوای من
شاه به خانه گدا نامده این چنین فرو
در ره آن سهی قدم پای به گل شده فرو
آه اگر بیاورد سر به من حزین فرو
گشته سوار و خورده می من همه جا روان ز پی
تا دگری نیاردش مست ز پشت زین فرو
نرگس چشم ساحرت چون زند آتشم به دل
ریزد از آب دیده ام صد گل آتشین فرو
وجه سفید ره نیم سجده توست وای اگر
خاک در سرای تو ریزدم از جبین فرو
قابل خسروی بود هرکه بسان محتشم
سر به غلامی آورد پیش تو بر زمین فرو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş