شمارهٔ ۲۰۷
م مشتاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
خونم نریزد آن غمزه مشکل
صیاد زیرک من صید غافل
از قرب جانان ما را چه حاصل
بحرش در آغوش لب تشنه ساحل
خیزد چه در عشق از دست و پایی
کان مانده بر سر این رفته در گل
خنجر کشیده حشمت ز مژگان
جان ها تپیده در خون چو بسمل
مجنون زمین گیر از ناتوانی
افتاده هر گرد دنبال محمل
صد کشته هر سو در خون تپیده
نه تیغ بیداد نه دست قاتل
درمانده ام سخت در کار عشقت
هم ناخنم سست هم عقده مشکل
خوش آنکه گیرم تنگش در آغوش
بر گردن او دستم حمایل
نادیده پویم ره تا کدامست
پشتم به مقصود یا رو به منزل
خاموش مشتاق کز ناله ات کشت
روحانیان را در خون تپان دل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş