شمارهٔ ۵۲۰
س سیدای نسفی
0
Altın Yaprak
در دلم افتاده همچون لاله داغ تازه ای
خانه ام گردیده روشن از چراغ تازه ای
غنچه پژمرده امید من گل کرده است
ای نسیم صبحدم دارم دماغ تازه ای
سیر گلزار ارم را از نظر افگنده ام
خورده چشمم آب تا از روی باغ تازه ای
دیده را از بهر پابوسش تسلی می دهم
هر زمان از خویش می سازم سراغ تازه ای
سیدا تا دامن محشر نمی آیم به هوش
خورده ام تا می چو منصور از ایاغ تازه ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş