شمارهٔ ۵۲۰
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
در جگر سوز تو دارم دم نمی یارم زدن
آه آهی بر سر آن هم نمی یارم زدن
همدم من آه سرد است از غم عشقت ولی
ناله از درد تو با همدم نمی یارم زدن
هر شب از شمع جمالت تا ابد پروانه وار
دم به دم سوزم ولیکن دم نمی یارم زدن
خواب می ترسم که گردد در میان ما حجاب
از خیالت دیده را بر هم نمی یارم زدن
گل ز شادی خنده زد در باغ و من از سوز دل
همچو بلبل یک نفس بی غم نمی یارم زدن
با وجودت سرو را در دل نمی یارم نشاند
بی رخت با گل دم خرم نمی یارم زدن
قصه درد دل ناصر بگفتم با طبیب
گفت دم زین بیش از مرهم نمی یارم زدن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş