شمارهٔ ۱۱۱
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
چون مستی آن نرگس پر فتنه مدام است
گوش من و بانگ نی و دست من و جام است
گر اختر مقصود به ما خوش نبرآید
ما را رخ زیبای تو ماه تمام است
رخسار تو را لاله دل سوخته هندوست
گیسوی تو را سوسن آزاده غلام است
خوش باد شب و روز تو ای باد که دایم
من دور و تو را رهگذر آن گوشه بام است
ناصر به خرابات مغان دوش گذر کرد
بشنود ندایی که تو را خرقه حرام است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş