شمارهٔ ۱۲۱
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
نه جز تو اهل دل را دلبری هست
نه از تو در جهان شیرین تری هست
نثار گرد راهت گر دلی بود
فدای خاک پایت گر سری هست
در وصلب به رویم بسته بادا
جز این در دو جهانم گر دری هست
به زلفت بسته نتوان شد همه عمر
که ما را نیز سودا و سری هست
کسی گردد ندیم خلوت خاص
که چون شمعش ز آتش افسری هست
به درویشی مبین ما را که ما را
از آب چشم گلگون گوهری هست
دل از تقلید خالی کن که مقصود
برون از کفر و ایمان دیگری هست
طواف دیر کن دوری که او نیز
ز ملک لایزالی کشوری هست
نکردی یاد از ناصر که ما را
غلامی یا سگی یا چاکری هست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş