شمارهٔ ۱۲۴
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
شیوه لعل شکربار تو شیرین کاریست
عادت نرگس آشفته تو خونخواریست
لازم جعد پریشان تو سرگردانیست
همدم غمزه خنجرکش تو بیماریست
سوره خط تو در مصحف آیات کمال
بهر کوته نظران از تو خط بیزاریست
سر زلف تو دلم برد و نگه میدارد
ظاهرا در سر زلفت هوس دلداریست
گر به مهمانی ما نقش رخت رنجه شود
خانه دیده ما لایق مردم داریست
نی که پیوسته رسد از لب دلدار به کام
بی نوا نیست ندانم که چرا در زاریست
ما نه مستیم و نه هشیار ولی با خبریم
که نه مستیم و نه هشیار هم هشیاریست
زاریم دوش به گوش سگ کوی تو رسید
گفت ما را همه درد سر ازین بازاریست
مدعی گفت که ناصر ز یکی ذره کمست
نسبت عزت عشاق درش از خواریست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş