شمارهٔ ۱۳۲
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
در شهر یار پخته ما جز کباب نیست
وز همدمان کهنه کسی جز شراب نیست
هم صحبتی که با همه کس خوش سخن بود
بسیار جسته ایم و به غیر از رباب نیست
روی از بساط دهر به شطرنج کرده ایم
کز شاه او وجود کسی را عذاب نیست
با ناز شاهدان که چو کاغذ دو رویه اند
ما را چه کار شاهد ما جز کتاب نیست
ساقی بیار می که نیابد مقام نور
هر کس که همچو چشم تو مست و خراب نیست
گوش من و نوای نی اکنون که در جهان
راهی به غیر راه مغنی صواب نیست
ناصر به کام دل نرسد هرگز از دعا
گویی دعای مست مگر مستجاب نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş