شمارهٔ ۱۳۳
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
مردم از غم وین غمم بر سر که غمخوار نیست
شاد بادا غم که جز با وی وفاداریم نیست
مرده ام دیده است پندارد مگر من زنده ام
در حقیقت این تمنا غیر پنداریم نیست
صد هزاران راز دارم در دل پر درد خویش
زار می نالم ولیکن با کس آزاریم نیست
از دو عالم رو به سودای بتی آورده ام
در شب گیسوی او هم روز بازاریم نیست
می کشد ناصر جفای یار و کوشش می کند
جز وفا و مهربانی در جهان کاریم نیست
کتاب درخشانی این شماره را ندارد در عوض غزل ۱۴۰ یک غزل اضافه دارد بدون شماره و یان را جایگزین کردم الف رسته
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş