شمارهٔ ۱۳۴
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
عشق پدیدار هست یار پدیدار نیست
پرتو دیدار هست یاری گفتار نیست
در ره او سالها رفتم و سودی نداشت
بر در او بارها آمدم و بار نیست
دعوی یاری او کردم و سودی نبود
یاری ما باطلست یار اگر یار نیست
بر سر بازار عشق یار به جان می خرند
گر چه که سودای عشق بر سر بازار نیست
ترک همه کار و بار کردم و سودای عشق
کار من است و مرا بهتر ازین کار نیست
خواستم از زلف او رشته زنار و گفت
رو که چو تو مشتری لایق زنار نیست
ناصر طوطی شو و عشق چو پروانه باز
میل به شکر مکن جای تو جز نار نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş