شمارهٔ ۱۸۶
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
دلم در وصل گلرویی نگنجد
خسک با نسترن بویی نگنجد
از آن دستم به زیر سر ستون است
که اندر زیر پهلویی نگنجد
به چشمم ز آب دیده صد خرابی ست
که آب بحر در جویی نگنجد
گهر گشته است نظمم لیک بی زر
به گوش هیچ مه رویی نگنجد
تن من گشت مویی وز تو دور است
که ما را در میان مویی نگنجد
چرا بر دیده کردی جای مژگان
به وصل ترک هندویی نگنجد
نیابد ره به کوی دوست ناصر
سگ دیوانه در کویی نگنجد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş