شمارهٔ ۱۹۳
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
تا چه سودا سر گیسوی تو در سر دارد
کز سر دوش تو سر هیچ نمی بردارد
در ازل قامت تو در دل ما بود مقیم
زان سبب صورت دل شکل صنوبر دارد
سرم از خاک درت باد پراکنده چو گرد
گر جز این در به دو گیتی در دیگر دارد
حبذا مقدم میمون صبا در شب هجر
مجلس ما ز نسیم تو معطر دارد
کعبه و میکده را فرق به مویی نکند
هرکه در کوی مغان دین قلندر دارد
سر و زر باز که نامرد بود مرد که او
غم مال و غم جان و غم دلبر دارد
در سر خامه ناصر اثر نیشکر است
زانکه در کاغذ و دفتر همه شکر دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş