شمارهٔ ۲۱۴
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
براق برق عزم آسمان کرد
قطار پیل جوهرکش روان کرد
فلک دلگرم شد از بهر غنچه
هوا از ابر گل را سایبان کرد
چو چشم ابر بر روی گل افتاد
ز دیده بر سر او درفشان کرد
بده ساقی به دستم جام لاله
که مخموری رخم را زعفران کرد
به بانگ ارغنون درکش از آن می
که عکسش نیل فر را ارغوان کرد
سحرگه با لب او غنچه زد لاف
صبا برخاست و خاکش در دهان کرد
چو نرگس نوبت مستی ست ای یار
چو ناصر چند مستوری توان کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş