شمارهٔ ۲۱۵
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
با تو برابری رخ حور و ملک نکرد
آن کرد چهره تو که مهر ملک نکرد
از شرق تا به غرب ز خوبی یگانه ای
خورشید ملک خود به کسی مشترک نکرد
بی ابروی هلال تو دل شادمان نشد
دانم یقین که عید کسی روز شک نکرد
بر من شبی ز هجر تو هرگز نگشت روز
تا چشم من ز گریه سما را سمک نکرد
خندان نگشت پسته و بیرون نشد ز پوست
تا بر جراحتش لب لعلت نمک نکرد
خط گر چه هست دشمن حسنت سرش مبر
کز داغ تیره از ورق ماه حک نکرد
ناصر نیافت وجه زر از دار ضرب عشق
صراف عشق حال ورا تا محک نکرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş