شمارهٔ ۲۶
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
گرفت ملک دلم حسن دلستان شما
به جای جان منی جان ما و جان شما
به تنگنای دهان تو جای نقطه نبود
دقیق شد سخن از تنگی دهان شما
ز جای رفت دل تنگ غنچه چون سوسن
به گوش گل سخنی گفت از زبان شما
صدف شود ز گهر گوش هر که در یابد
حدیث لعل درخشان درفشان شما
بسی دقیقه باریک می رود چون موی
میان چشم ضعیف من و میان شما
به خدمت در تو درکشیده حلقه به گوش
نهاده ام سر طاعت بر آستان شما
به بوی باد صبا جان همی دهد ناصر
که هست رهگذر او به بوستان شما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş