شمارهٔ ۲۹۸
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
سبزه از خط غبارت خاک بر سر می کند
غنچه از لعلت قبا را چاک در بر می کند
می زند سرو روان را پنچه ها بر سر چنار
تا چرا با قد تو خود را برابر می کند
می روی در باغ و هر جانب برای دیدنت
نرگس صاحب نظر از خاک سر بر می کند
آب را عکس خیال تولطافت می دهد
باد را بوی سر زلفت معطر می کند
بر ورق گل هر چه از خون جگر اسرار داشت
نانوشته بلبل آن را خواند و از بر می کند
چون به وصف روی تو ناصر همی گوید سخن
دفتر رنگین گل را باد ابتر می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş