شمارهٔ ۳۰۷
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
رندان پاک را که به کوران عصا دهند
اکنون ضرورت است که نوبت به ما دهند
چون انتهای رأی تو روشن نمی شود
هرکس نشان ز منزل وصلت چرا دهند
رنجیده ام به جان دل ز اهل صومعه
وقت است اگر به دردی دردم صفا دهند
چو دامن مراد نه در سعی چنگ ماست
سررشنه بهتر آنکه به دست قضا دهند
ساقی مدار مجلس ما خالی از شراب
تا از شراب ناب بهشت جزا دهند
آلوده ای به خون دل ما لب و دهن
فرمای تا به بوسه مرا خون بها دهند
ناصر به غیر دوست توجه ملالت است
دوزخ روند به که به جنت رضا دهند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş