شمارهٔ ۴
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
ناصر انصاف از جهان مطلب
که در آفاق از او نیابی گرد
خسرو عادلی نماند مگر
تاجداری خروس خواهد کرد
پرورد آسمان به خون دلش
هر که در دور ما سخن پرورد
کار دانش زمین فرو بردند
زحل نحس و زهره نامرد
ذره ای مهر اگر بدی در چرخ
چهره مهر او نبودی زرد
کعبتین است سعد و نحس فلک
کوکب و برج او چو تخته نرد
تو همه ششدری و هر ساعت
ضرب او می خوری چو مهره نرد
آتش اندر طمع زن و چون خاک
بر در ناکسان سفله مگرد
بایدش صد سال خواری دید
هرکه یک نان ز خوان دونان خورد
با همه خلق همدمی کردم
همدمی نیست بهتر از دم سرد
حکمای زمانه را دیدم
هیچ دارو نمی رسد با درد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş