شمارهٔ ۴۰۶
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
گر بنگری در آینه عکس جمال خویش
عاشق شوی هر آینه بر زلف و خال خویش
نشناخت عقل ناقص ما حسن کاملت
هم خود شناختی به حقیقت کمال خویش
آن ها که گفته اند به وصلت رسیده ایم
آری رسیده اند ولی در خیال خویش
چون وصل و هجر با تو روا نیست از چه روی
آوازه در جهان فکنی از وصال خویش
تا از سماع وصل تو حالی ست در دلم
جز پیش چنگ و نی نکنم وجد و حال خویش
هر خودنما که از سر حالت کند خروش
محجوب مانده است ز حال محال خویش
ناصر اگر تو مثل نداری به عاشقی
معشوق هم به حسن ندارد مثال خویش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş