شمارهٔ ۴۲۳
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
هنوز در دل مایی و پیش دیده مقابل
که منقطع نشود دوستی به قطع منازل
میان لیلی و مجنون مودت است و ارادت
اگر عداوت و شور است در میان قبایل
به ما ز دوست سلامی مگر نسیم رساند
کز آب دیده در این ره پدید نیست مراحل
نظر به صورت زیبا و زلف و خال ندارم
که میل اهل حقیقت به سیرت است و شمایل
عجب که خاطر گلبن ز درد دل نشود خون
چنین که سوخت دل لاله از خروش عنادل
دگر ز کشته هجران دلیل عشق چه جویی
که آب دیده نمودیم و رنگ چهره دلایل
مرا به روز قیامت قتیل عشق تو یابند
سپرده جان گرامی گرفته دامن قاتل
مران شکسته دلان را از آستان کریمت
چرا که اهل کرم را گریز نیست ز سایل
چنین که هستی ناصر به بحر عشق فرو شد
گمان مبر که غبارش برد نسیم به ساحل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş