شمارهٔ ۴۴۶
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
رندانه ساکن کوی ملامتم
منت که با هزار ملامت سلامتم
زاهد مرا به راه سلامت دهد فریب
داند مگر که طالب راه سلامتم
چون دید قامت تو موزون سجود کرد
گفتا شکست قامت تو پشت قامتم
گفتم به سرو بهر چه آزاده ای و راست
گفتا از آنکه عاشق آن سرو قامتم
خواهم ز دست گریه شدن در کنار خاک
باشد که آب روی کند در قیامتم
ناصر اگر وفات شود در وفای تو
بعد از وفات هیچ نباشد ندامتم
جان خواستی تو از من و آن لحظه دور بود
عمریست کز خجالت این در غرامتم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş