شمارهٔ ۵۰۰
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
ما گلی از بوستان جنتیم
قطره دریای موج رحمتیم
گاه هشیاریم و گه مخمور و مست
گاه آگاهیم و گه در غیبتیم
گر چه درویش و اگر چه مفلسیم
جمله سلطانیم و صاحب دولتیم
چون در اول قدر خود نشناختیم
این زمان از بهر آن بی قیمتیم
سخت آسان است راه او ولیک
ما ز سستی خود اندر زحمتیم
وصل او یابی چو گیری ترک خود
یوسف ارزان است ما بی همتیم
در رهش ناصر به خود نتوان شدن
زانکه اندر وادی پر حیرتیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş