شمارهٔ ۵۲۳
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
بگیر ملک خراب دل و عمارت کن
به تخت ناز نشین بر بتان امارت کن
چه حاجت است که خنجر به خونم آلایی
به نوک غمزه خونریز خود اشارت کن
تو را به ملک دل ای ترک مست رحمی نیست
به زخم تیر گرفتی بسوز و غارت کن
اگر به خاک شهیدان عشق برگذری
مرا که کشته عشق توام زیارت کن
به نقد حسن دل بیدلان به دست آور
کنون که یافته ای مایه ای تجارت کن
مرا ز گرمی دل جان رسیده است به لب
به غمزه نیش زن و دفع این حرارت کن
اگر سجود به پیش بتان هوس داری
نخست ناصرا ز ابریق می طهارت کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş