شمارهٔ ۵۲۸
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
وفا نمی کند آن یار مهربان با من
جفا همی کند آن شوخ دلستان با من
مرا چو عمر عزیزست و ناگزیر ولی
وفا نمی کند آن عمر یک زمان با من
من از موافقت یار برنخواهم گشت
اگر شوند مخالف همه جهان با من
مرا به دختر رز آشتی ده ای ساقی
از آن چه غم که بجنگند زاهدان با من
ز مهر بر همه عالم چو ماه می تابی
چرا به زرق و فریبی چو آسمان با من
شدم نزار چو مه در محاق و نیست عجب
که آفتاب کند هیچ اقتران با من
اگر چو گرد رود در رکاب او ناصر
گمان مبر که بود گرد هم عنان با من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş