شمارهٔ ۵۳۷
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
مگذار عاشقان را در انتظار چندین
چون نیست اعتمادی بر روزگار چندین
رفتی و درد عشقت آشفته کرد ما را
یاران روا ندارند آشوب یار چندین
دیگر چو نیست ما را در کوی تو قراری
تو نیز دور از آن کو ما را مدار چندین
من در غم و تو فارغ بنشسته با رقیبان
حیف است دسته گل در دست خار چندین
هرگز ندیدم آخر چون اشک در کنارت
هر لحظه تا کی از ما گیری کنار چندین
ترسم که خاک گردم در انتظار وصلت
جانا اگر نشینم بر رهگذار چندین
بر دامن وصالت گردیست جان ناصر
مگذار تا نشیند بر وی غبار چندین
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş